فرانتس کافکا، نویسندهی آلمانیزبانِ اهل پراگ، از مهمترین چهرههای ادبیات مدرن است. او در آثارش با ترکیب موقعیتهای روزمره و رخدادهای نامعقول، جهانی میسازد که در آن انسان در برابر سازوکارهایی ناشناخته، پیچیده و خارج از کنترل خود قرار میگیرد. از همین ویژگی، مفهوم «جهان کافکایی» (Kafkaesque) شکل گرفت؛ اصطلاحی که امروز برای موقعیتهای اضطرابآور، پوچ، بوروکراتیک و گرفتارکنندهای به کار میرود که فرد در آنها راه روشنی برای فهم یا رهایی پیدا نمیکند. تأثیر کافکا بر ادبیات و هنر قرن بیستم گسترده بود و نویسندگانی مانند گابریل گارسیا مارکز، موراکامی، کامو، بورخس، صادق هدایت و میلان کوندرا از جمله چهرههایی هستند که از او تأثیر پذیرفتهاند.
از مهمترین آثار او میتوان به مسخ و محاکمه اشاره کرد؛ مسخ داستان گرگور سامسا را روایت میکند که یک روز خود را در هیئت حشرهای عظیم مییابد و در پی آن، رابطهی او با خانواده و جایگاهش در زندگی دگرگون میشود. محاکمه سرگذشت یوزف ک. است که بیآنکه از اتهام خود یا دلیل محاکمهاش آگاه باشد، وارد دستگاه قضاییِ بوروکراتیک و ناشناختهای میشود و هرچه بیشتر برای فهمیدن روند دادرسی و دفاع از خود تلاش میکند، بیشتر در سازوکاری مبهم و بیمنطق فرو میرود. کافکا پیش از مرگ از دوستش ماکس برود خواسته بود دستنوشتههای منتشرنشدهاش را نابود کند؛ برود اما برخلاف وصیت کافکا عمل کرد و بخش مهمی از آثار کافکا را منتشر کرد.