- ادبیات آرژانتین
- ادبیات آلمان
- ادبیات آمریکای لاتین
- ادبیات اتریش
- ادبیات اسپانیا
- ادبیات استرالیا
- ادبیات افغانستان
- ادبیات امریکا
- ادبیات انگلیس
- ادبیات ایتالیا
- ادبیات ایران
- ادبیات ایرلند
- ادبیات برزیل
- ادبیات پرو
- ادبیات ترکیه
- ادبیات چک
- ادبیات روسیه
- ادبیات ژاپن
- ادبیات سوریه
- ادبیات شیلی
- ادبیات صربستان
- ادبیات فرانسه
- ادبیات کانادا
- ادبیات کرهی جنوبی
- ادبیات کرواسی
- ادبیات لهستان
- ادبیات نروژ
- ادبیات یونان
کتاب پشت درهای بسته، رمانی معمایی اثر بی. ای. پاریس است که در بدو انتشار به فروش بسیار بالایی دست یافت.
بسیاری از آدمها، زوجی مانند جک و گرِیس را میشناسند: مردی خوشتیپ و ثروتمند، و زنی زیبا و جذاب. به سختی میتوان گریس را بهتر شناخت چرا که این زوج هیچوقت از هم جدا نیستند. برخی ممکن است اسم این رابطه را عشق راستین بگذارند.
دوستان گریس به خانهی زیبای آن ها آمدهاند و از یک مهمانی شام بی نقص لذت میبرند. آنها دوست دارند که لطف جک و گریس را با دعوت کردن آنها به خانهشان جبران کنند. گریس هم دوست دارد که دعوت آنها را بپذیرد اما میداند که این کار امکانپذیر نیست. زمانی که کسی به خانه ی این زوج زنگ میزند، گریس هیچوقت گوشی را برنمیدارد. اما دلیل این اتفاق چیست؟ و چرا پنجرههای اتاق خواب آن ها با میلههایی فلزی پوشیده شده است؟ حقیقت پشت این رابطهی عجیب چیست؟
پشت درهای بسته یک داستان کلاسیک را در دنیایی کاملا مدرن روایت میکند. این کتاب یکی از ترسناکترین تریلرهای روانشناسانهای است که تا به حال خواندهام. با خواندن هرفصل بیشتر درگیر داستان میشوید و بیشتر احساس شخصیت داستان، گریس، را درک میکنید؛ استیصال از اینکه هیچکس تو را باور نمیکند و تو باید بجنگی تا عزیزترین آدم زندگیات از آسیب مصون بماند. «نقد کتاب سانفرانسیسکو»
برشی از متن:
صبح روز جمعه، وقتی به من میگوید که بهترین لباسم را بپوشم، بیاختیار فقط به یک چیز فکر میکنم، آیا لحظهای که بیصبرانه منتظرش بودم فرا رسیده است. ذهنم به آینده پرواز میکند، اما به خودم یادآور میشوم که بارها همینگونه سرخورده شدهام. حتی وقتی سوار ماشین میشوم هم هنوز به خودم اجازهی باور کردن نمیدهم. اما وقتی به سمت شهر میرویم، کم کم باورم میشود و هیجان زده شروع میکنم به نقشه کشیدن و از این میترسم که نکند این لحظه را از دست بدهم. اما وقتی که جنگ ماشین را بیرون رستوران پارک میکند و از آن خارج میشود میفهمد که چقدر خوشخیال بودهام.
