- ادبیات آرژانتین
- ادبیات آلمان
- ادبیات آمریکای لاتین
- ادبیات اتریش
- ادبیات اسپانیا
- ادبیات استرالیا
- ادبیات افغانستان
- ادبیات امریکا
- ادبیات انگلیس
- ادبیات ایتالیا
- ادبیات ایران
- ادبیات ایرلند
- ادبیات برزیل
- ادبیات پرو
- ادبیات ترکیه
- ادبیات چک
- ادبیات روسیه
- ادبیات ژاپن
- ادبیات سوریه
- ادبیات شیلی
- ادبیات صربستان
- ادبیات فرانسه
- ادبیات کانادا
- ادبیات کرهی جنوبی
- ادبیات کرواسی
- ادبیات لهستان
- ادبیات نروژ
- ادبیات یونان
ریچل، هر روز و هر شب سوار قطاری با مقصدی ثابت می شود. او هر روز در مسیری مشخص به خانه های دنج حومه ی شهر می نگرد و منتظر علامتی می ماند که به او اجازه می دهد تا صبحانه خوردن هر روزه ی یک زوج در ایوان شان را تماشا کند. او حتی اخیرا حس می کند که آن ها را می شناسد و نام های جس و جیسون را برای شان انتخاب کرده است. زندگی آن ها-در نظر ریچل-کامل و بی نقص است؛ چیزی شبیه زندگی سابق خود او.
اما روزی ریچل چیزی بسیار شوکه کننده می بیند که همه چیز را تغییر می دهد. او که نمی تواند چیزی که دیده را نزد خود نگاه دارد، به اداره ی پلیس می رود. اما آیا او آن طور که آن ها می گویند، غیرقابل اطمینان است؟ ریچل خیلی زود، درگیر بازپرسی های پلیس و حتی زندگی تمام افراد مرتبط با حادثه می شود. آیا کاری که او انجام داده، باعث ویرانی افراد پیرامونش شده است؟
