- ادبیات آرژانتین
- ادبیات آلمان
- ادبیات آمریکای لاتین
- ادبیات اتریش
- ادبیات اسپانیا
- ادبیات استرالیا
- ادبیات افغانستان
- ادبیات امریکا
- ادبیات انگلیس
- ادبیات ایتالیا
- ادبیات ایران
- ادبیات ایرلند
- ادبیات برزیل
- ادبیات پرو
- ادبیات ترکیه
- ادبیات چک
- ادبیات روسیه
- ادبیات ژاپن
- ادبیات سوریه
- ادبیات شیلی
- ادبیات صربستان
- ادبیات فرانسه
- ادبیات کانادا
- ادبیات کرهی جنوبی
- ادبیات کرواسی
- ادبیات لهستان
- ادبیات نروژ
- ادبیات یونان
«افسانه سیزیف» (به فرانسوی: Le Mythe de Sisyphe) یک مقاله فلسفی است که در بحبوحه جنگ جهانی دوم منتشر شد، این اثر سنگ بنای فلسفه «پوچگرایی» یا ابسوردیسم (Absurdism) محسوب میشود. کامو در این کتاب به دنبال پاسخ به این سوال است که اگر جهان هیچ معنای از پیش تعیینشدهای ندارد، آیا تنها راه خروج از این بنبست خودکشی است؟
سیزیف در اسطورههای یونانی پادشاهی حیلهگر و جاهطلب بود. او با فاش کردن راز خدایان و حتی به بند کشیدن تاناتوس (فرشته مرگ)، خشم زئوس را برانگیخت. مجازات او نه مرگ، بلکه محکومیت به انجام کاری عبث و بیهوده بود: غلتاندن تخته سنگی عظیم به بالای کوه. اما هربار که سنگ به قله نزدیک میشد، نیرویی نادیدنی آن را رها میکرد و سنگ به پایین میافتاد و او بار دیگر از نو شروع میکرد.
کامو این چرخه بیپایان و بیحاصل را تمثیلی از وضعیت انسان مدرن میداند: انسانی که تشنه معناست اما با جهانی خاموش و بیاعتنا روبهروست. پرسش اصلی کتاب این است که «آیا زندگی در چنین جهانی پوچ، ارزش زیستن دارد؟»
کتاب با این جمله مشهور آغاز میشود: «تنها یک مسئله جدی فلسفی وجود دارد و آن خودکشی است». از نظر کامو، وقتی انسان با روزمرگی، تکرار و بیمعنایی جهان روبرو میشود، دچار «پوچی» میگردد.
به عقیده کامو، انسان پس از آگاهی از پوچی جهان، سه راه پیش رو دارد :
خودکشی فیزیکی: حذف خود پرسشگر. کامو این راه را تسلیم و فرار از مسئله میداند.
خودکشی فلسفی (جهش ایمانی): پناه بردن به دین یا ایدئولوژیهایی که برای جهان معنایی ماورایی تعریف میکنند. کامو این راه را «پرش از روی دیوار پوچی» و نوعی نادیده گرفتن واقعیت میداند.
عصیان (طغیان): تنها راه اصیل. یعنی زیستن با آگاهی کامل از بیهودگی، اما ادامه دادن. عصیان یعنی گفتن «نه» به ناامیدی و «آری» به زندگی.
کامو راه سوم را برمیگزیند. او سیزیف را «قهرمان پوچ» مینامد. نقطه عطف داستان، لحظهای است که سنگ به پایین سقوط میکند و سیزیف آگاهانه به دنبال آن راه میافتد. این آگاهی از بیهودگی، خود نوعی پیروزی بر خدایان است.
همانطور که سیزیف در پی سنگ به پایین کوه قدم میگذارد، به سرنوشت خود آگاه است و با این آگاهی از اسارت رها میشود، انسان مدرن نیز با پذیرش پوچی و ادامه دادنِ آگاهانه زندگی، بر آن غلبه میکند. جمله مشهور پایانی کتاب ـ «باید سیزیف را خوشبخت تصور کرد» ـ نشان میدهد که پیروزی واقعی نه در نتیجه، که در خودِ تلاش و شور زیستن است.
