- ادبیات آرژانتین
- ادبیات آلمان
- ادبیات آمریکای لاتین
- ادبیات اتریش
- ادبیات اسپانیا
- ادبیات استرالیا
- ادبیات افغانستان
- ادبیات امریکا
- ادبیات انگلیس
- ادبیات ایتالیا
- ادبیات ایران
- ادبیات ایرلند
- ادبیات برزیل
- ادبیات پرو
- ادبیات ترکیه
- ادبیات چک
- ادبیات روسیه
- ادبیات ژاپن
- ادبیات سوریه
- ادبیات شیلی
- ادبیات صربستان
- ادبیات فرانسه
- ادبیات کانادا
- ادبیات کرهی جنوبی
- ادبیات کرواسی
- ادبیات لهستان
- ادبیات نروژ
- ادبیات یونان
این زمان است، آشنا و نزدیک. مفتون آنیم. هجوم ثانیهها، ساعتها، سالها، ما را به عرصۀ زندگی میکشانند، پس آنگاه بهسوی هیچستان میرانند… ما چنان در زمان زندگی میکنیم که ماهی در آب. هستیِ ما هستیِ در زمان است. در سایۀ آهنگ شکوهمندش میبالیم؛ دروازۀ عالم را بهروی ما میگشاید، ما را میآزارد، میترساند، آرام میکند. کائنات، با ریسمان زمان، رو بهسوی آینده واگشوده میشود؛ و دوام و بقای هستیاش همگام با آهنگ زمان است.
در اسطورهشناسیِ آیین هندو، رود کائنات با نقشِ پیکرۀ مقدس شیوا در حال رقص تصویر میشود: رقص او ضامن گردش افلاک است؛ این خود یعنی جریان زمان. آیا چیزی نمایانتر و فراگیرتر از نفس این «جریان» وجود دارد؟
