1 ناشر این کتاب را منتشر کردهاند.
درباره کتاب یادداشت های زیرزمینی
«یادداشتهای زیرزمینی» یکی از مهمترین آثار فئودور داستایفسکی و از کتابهایی است که تأثیر زیادی بر ادبیات مدرن گذاشته است. راوی داستان مردی بینام است که سالها بهعنوان کارمند دولت کار کرده و حالا از خدمت دولتی کناره گرفته و در گوشهای از سنپترزبورگ، در انزوا زندگی میکند. او آدمی تلخ، بدبین و بهشدت درگیر خودش است؛ مردی که تقریباً برای هر اتفاقی ساعتها فکر میکند و آنقدر رفتار خودش و دیگران را تحلیل میکند که حتی سادهترین تصمیمها برایش به مسئلهای پیچیده تبدیل میشوند. او از تنهایی رنج میبرد، اما وقتی فرصتی برای نزدیک شدن به دیگران پیدا میکند، اغلب خودش همهچیز را خراب میکند. از تحقیر شدن متنفر است، اما گاهی رفتاری میکند که خودش را بیشتر در معرض تحقیر قرار میدهد. همین تناقضهاست که شخصیت او را به یکی از پیچیدهترین و ماندگارترین شخصیتهای ادبیات تبدیل کرده است.
کتاب از دو بخش تشکیل شده است. در بخش اول، راوی تقریباً بیوقفه دربارهی انسان، عقل، آزادی، اراده و میل به انجام دادن کارهایی برخلاف منفعت خود صحبت میکند. او با این تصور مخالف است که اگر انسان همهچیز را منطقی و علمی بشناسد، حتماً همیشه تصمیمهایی میگیرد که به نفع خودش باشد. از نظر او، انسان گاهی عمداً کاری را انتخاب میکند که میداند به ضررش تمام میشود؛ فقط برای اینکه نشان دهد موجودی آزاد است و نمیتوان رفتار او را با چند قانون ساده توضیح داد. بخش دوم کتاب، که به خاطرات راوی مربوط میشود، این حرفها را در زندگی واقعی خودش نشان میدهد. او از دیداری ناخوشایند با چند همکار و دوست قدیمی گرفته تا رابطهاش با دختری جوان به نام لیزا را روایت میکند. در مواجهه با لیزا، تناقضهای درونی او بیش از همیشه آشکار میشود: از یک طرف به ارتباط و محبت نیاز دارد و از طرف دیگر غرور، ترس و احساس حقارت باعث میشود نتواند رابطهای سالم با دیگری برقرار کند.
دسته بندی کتاب یادداشت های زیرزمینی
قسمت هایی از کتاب یادداشت های زیرزمینی
نه، نه فقط بدجنس، که هرگز نتوانستم چیز دیگری نیز باشم؛ نه بدجنس و نه خوب، نه موجودی رذل و نه انسانی شریف، نه قهرمان و نه حشره. و حالا این گوشه افتادهام، سرگرم گذراندن باقی عمر، به ریش خودم می خندم با این دلداریِ یکسر بیهوده و بدخواهانه که آدم باهوش امکان ندارد که به شکلی جدی تبدیل به چیزی شود و فقط احمق ها چیزی خواهند شد. بله آقا، انسان باهوش قرن نوزدهم، به ضرورت اخلاقی، باید از بُن موجودی بیشخصیت باشد و انسانی که شخصیتی دارد و چهرهای فعال است، باید از اساس موجودی محدود باشد. این باورِ چهلسالهی من است. حالا چهل سالهام و چهل سال عمری است تمام؛ هرچه باشد نهایتِ سالمندی است. زندگی بیش از چهل سال بیآبرویی است، بیمزه است و زشت!
برای این کتاب هنوز مقالهای انتخاب نشده است.
جهت ثبت نظر لطفا ابتدا وارد شوید!
اگر تا حالا ثبت نام نکردید ابتدا ثبت نام کنید.

اولین نفری باشید که پس از خرید برای این کتاب نظر میگذارید.