- ادبیات آرژانتین
- ادبیات آلمان
- ادبیات آمریکای لاتین
- ادبیات اتریش
- ادبیات اسپانیا
- ادبیات استرالیا
- ادبیات افغانستان
- ادبیات امریکا
- ادبیات انگلیس
- ادبیات ایتالیا
- ادبیات ایران
- ادبیات ایرلند
- ادبیات برزیل
- ادبیات پرو
- ادبیات ترکیه
- ادبیات چک
- ادبیات روسیه
- ادبیات ژاپن
- ادبیات سوریه
- ادبیات شیلی
- ادبیات صربستان
- ادبیات فرانسه
- ادبیات کانادا
- ادبیات کرهی جنوبی
- ادبیات کرواسی
- ادبیات لهستان
- ادبیات نروژ
- ادبیات یونان
ارسطو گفته «ما کار میکنیم تا بتوانیم تفریح کنیم و فراغت داشته باشیم». از این واضحتر هم میشود گفت؟ ما بزرگسالان زندگیمان را بیش از هر چیز وقف کارمان میکنیم. ما حدوداً از 21 سالگی تا 70 سالگی زندگیمان را به کار کردن میگذرانیم. اینقدر که کار میکنیم نمیخوابیم، برای خانوادهمان وقت نمیگذاریم، نمیخوریم، تفریح و استراحت نمیکنیم. چه کارمان را دوست داشته باشیم چه از آن نفرت داشته باشیم، چه در آن موفق باشیم و چه ناموفق، به هر حال همهمان مثل سیزیف محکوم به آنیم که سنگ بزرگ کارمان، شغلمان، حرفهمان را هر روز به دوش بکشیم و به بالای کوه ببریم تا دوباره پایین بغلتد و روز بعد دوباره روز از نو روزی از نو. اوگدن نَش میگوید «حتی آن دسته از ما که حالمان از کار کردن به هم میخورد هم باز باید کار کنیم، تا بتوانیم پول کافی به دست آوریم تا دیگر مجبور نباشیم کار کنیم! »
